تبليغاتX
دختری به نام الناز

دختری به نام الناز

زندگی تکثیر ثروتی است که نامش محبت است

نظرات

      سلام دوستان

 

لطفا

 

نظرات خود

 

 را در این

 

قسمت

 

 بگویید؟؟؟

 

 

دوستدار شما الناز

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز  | 

اگه میخوای گوشی رایگان تو دم در خونتون تحویل بگیرید

باسلام :

اگه میخوای گوشی رایگان تو دم در خونتون تحویل بگیرید

به سایت زیر بروید

شاید فکر کنید واقیعت نداشته باشه ولی مطمئن باشین

راسته

پیشنهاد میکنم شرکت کنید

 

 

http://www.xpango.com/?ref=92640137

 

 

برو حتما ثبت نام کن واسه من ی گوشی اومد[گل]


برچسب‌ها: اگه میخوای گوشی رایگان تو دم در خونتون تحویل بگیری
+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز 

تنها

تنهاخدامی فهمد بهترین درزندگی چگونه معنامیشودمن ان بهترین رابرایت ارزو میکنم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز 

وقتی صدای آمدنت را

وقتی صدای آمدنت را
با هر بار برداشتن قدمهایت می شنوم
دلم می خواهد قبل از رسیدنت
بالهایم را بگشایم
تا به پیشوازت بیایم
و چقدر خوشحالم که باز هم تو را خواهم دید
+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز 

عشق سید ذاکر و ایام محرم :

عشق سید ذاکر و ایام محرم :
یه رفیق دارم که نامش حسینه
خوشا دل آنکه دل آرامشش حسینه

از آن روزی که نامش را شنیدم بلای عشق او با جان خریدم
دل من ماهییه دریای عشقه وجودم آهویه صحرای عشقه
دل دیوونه خاطر خواه او شد اسیر زلف و روی ماه او شد
خوشا آن صیدی که صیادش حسینه به دام افتاده فریادش حسینه
دل ما وحشیه آروم نمیشه تا حسین رو نبینه آروم نمیشه
منم مجنون و لیلام حسینه خوشا آن دنیا و آقایم حسینه
کسی قدر حسین عاشق نداره که براش از چشم هستی خون می باره
.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز 

یب

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز 

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم ؟

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم ؟
پسر: آره عزیز دلم . . .
دختر: منتظرم میمونی ؟
پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند و گفت ، منتظرت میمونم عشقم . .
دختر: خیلی دوستت دارم . .
... پسر: عاشقتم عزیزم . .
.
.
بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت ، به هوش می آمد ، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد ..
پرستار : آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی . .
دختر: ولی اون کجاست ؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت ؟
پرستار : در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت ؛ میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده ؟
دختر: بی درند که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد .. آخه چرا ؟؟؟؟؟!!
چرا به من کسی چیزی نگفته بود .. بی امان گریه میکرد . .
پرستار: شوخی کردم بابا !! رفته دستشویی الان میاد
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز 

نيست رنگي که گويد با من

نيست رنگي که گويد با من

اندکي صبر ، سحر نزديک است

هر دم اين بانگ بر آرم از دل

واي اين شب چقدر تاريک است
+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز 

00000

سال ها پرسیدم از خود کیستم؟آتشم؟شورم؟شرارم؟چیستم؟ دیدمش امروز و دانستم کنون او به جز من،من به جز او نیستم.

شب در کارنامه سیاه زندگی خود چه کرده است که افتخار گرفتن این همه ستاره را دارد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز 

ب

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز 

مرد

مردان متاهل بیشتر از مردان مجرد عمر می كنند {-33-} پـَـــ نــه پـَـــ در عوض مردان متاهل بیشتر آرزوی مرگ می كنند(خواستم بخونین اینم بحث سیاسی نکنین ها)
+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز 

بسه آخه تنهايي تا کي طاقت ندارم،

بسه آخه تنهايي تا کي طاقت ندارم،
نميشه تنها بمونم عادت ندارم،
شبو روز من شده از اون نوشتن،
اسمشو رو سينه دلم نوشتم......

دردامو به کي بگم تنهاي تنهام،
آخه تنهايي شده همدم دردام،
چشم من بسه ديگه چشم انتظاري،
ميدونستم که ميري تنهام ميذاري.....

بجز غصه دل من چاره نداري،
تنهايي ياورته راهي نداري،
تنهايي ياورته راهي نداري...........
+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز 

دل

میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد ،


آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد ...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز 

بانوی بی رنگ و ریا

بانوی بی رنگ و ریا

دلم برات پر می زنه
برای مشکی چشات
مرحم دردای منه
رنگ قشنگ خنده هات
بانوی بی رنگ و ریا
بانوی قصه و غزل
نثار من کن عشقت و
هزار هزار بغل بغل
تو ناجی تنها ترین
مرد زمینی نازنین
چشمات و وا کن رو به من
عشق و توی چشام ببین
ستاره ی صبح منی
خاتون نور و اینه
روشنی نگاه تو
شبارو اتیش می زنه
هر چی که دارم مال تو
خودت ولی مال خودم
تموم زندگیم تویی
تو رو به هیچ کس نمی دم
پشت سرم نگاه تو
بدرقه می کنه من و
اشکی که روی گونته
میگه که از پیشم نرو
شبیه تر از منی به من
جرات موندنی برام
بانوی بی رنگ و ریا
بدون فقط تو رو می خوام

پیام مجاوری مقدم
بانوی بی رنگ و ریا

تنها تویی که سزاوار این ترانه ای

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز 

کسی

کسی که درد را حس نکرده درکی هم از درمان ندارد

آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد...به یاد من باش که من همواره به یادت هستم...از طرف بهترین دوستت خدا

تولد و مرگ اجتناب ناپذیرند فاصله ی این دو را زندگی کنیم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز 

دلبسته به سکه

دلبسته به سکه های قلک بودیم،
دنبال بهانه های کوچک بودیم،
 رویای بزرگ شدن خوب نبود، ای کاش تمام عمر کودک بودیم،
” بیا ساده مثل چکاوک شویم بیا
 
باز برگردیم و کودک شویم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز 

بو

 
 
ز برق چشم تو چشم سرم سوخت /
 
ولی عشق و صفا از چشمت آموخت /
 
به چشم سر چو نتوانم تو را دید /
 
دلم بسته به دیدار تو امید .
+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز 

در سرزميني كه

در سرزميني كه سايه آدمهاي كوچك، بزرگ مي شود،
در آن سرزمين آفتاب در حال غروب كردن است!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز 

عشق

مـے دانم اهـل بارانــ ـے
پس بهـ  کلبـهـ ے  بارانــ ـے ما بيا
کمـے زير بارانــ  ذهـن ما قدم بزنـ
کمـے خيسـ شو
و اگر مجالـے براے همنوايـے بود
کمے هـمنوا شو با ما
ما قطرهـ هاے بارانــ را يکــ  بـهـ  يکــ
از پشت قاب پنجرهـ  اتاق
جمع کردهـ ايم و پر کردهـ ايم
آن جام را کهـ  در جدارهـ ها يــ ــش
شــ ــراب  خشکيدهـ  بود
اگر بيايـے جامے لبريز از بارانــ
با طعم شراب خواهـے نوشيد
يا مســ ــت خواهـے  شد

يا مـے زده...

.

.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز 

باز یادت میکنم تا نگویی بی وفاست / از شما دورم ولی این دل همیشه با شماست

باز یادت میکنم تا نگویی بی وفاست

 

 / از شما دورم ولی این دل همیشه با شماست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الناز